به گزارش گروه کتاب پایگاه خبری تحلیلی سینمای نو، در معرفی کتاب «مهمان های خوانده»، آمده است :
این کتاب تصویری در آستانه ۶۰ سالگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، منتشر شده و هدفی فراتر از یک قصه ساده کودکانه دارد: داستانی انسانگرایانه که فرهنگ، هنر، اجتماع و تجربهی واقعی زیستن را در قالب روایت و تصویر در هم میآمیزد.
در دل روایت کتاب با چند کودک همراه میشویم که شرایط زندگیشان دشوار است و روزگار خود را در پارک میگذرانند. یکی از شخصیتهای اصلی، دختری دستفروش است که همراه دو کودک دیگر در پارک لاله روزگار میگذراند. این کودکان از زندگی خیابانی و دشوار خود گام به دنیای نو میگذارند؛ دنیایی که با ورودشان به فضای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شکل تازهای مییابد.
راهنمایی و همراهی فردی که در یکی از بخشهای فرهنگی کانون کار میکند، مسیر تجربهی این کودکان را تغییر میدهد و آنها را با فرهنگ، هنر، تئاتر، سینما و کتاب آشنا میسازد.
هاله قربانی، تصویرگر اثر، با سبک تصویری خود بهگونهای فضای داستان را نفسگیر، غنی و چندلایه کرده است. تصاویر کتاب تنها مکمل متن نیستند، بلکه با رنگها، نمادها و پرداخت بصری خود به روایت عمق میدهند و حس و حال هر صحنه را در ذهن کودک تثبیت میکنند. این تصویرگری به ایجاد اتصال عاطفی میان مخاطب و شخصیتها کمک میکند — موضوعی بسیار مهم در ادبیات تصویری کودکان که باید حس را به اندیشه گره بزند.
یکی از عناصر منحصربهفرد «مهمانهای خوانده» حضور چهرههایی از بزرگان عرصهی ادبیات و هنر کودک ایران در متن تصاویر است. هنگام ورق زدن صفحات، چهرههای شناختهشدهای که در سالها تلاش برای گسترش ادبیات و فرهنگ کودک نقش داشتهاند، به شکل نمادین به مخاطب معرفی میشوند. نورالدین زرین کلک- مرتضی ممیز- فریده فرجام- بهرام خائف- احمدرضا احمدی- توران میرهادی-سیروس طاهباز- فرشید مثقالی- پرویز کلانتری و….
ساختار روایت کتاب، مانند یک گردش شهری است: کودکان پس از ورود به کانون، از مرکز نمایش تا موزه هنرهای معاصر همراه با راهنمای خود حرکت میکنند و در مسیر با تجارب فرهنگی، هنری و انسانی روبهرو میشوند. این سفر در طول صفحات، هم پر از کشف است و هم نمادین از سفر به دنیای بزرگترِ آگاهی و رشد.
در انتهای کتاب با یادداشت نویسنده و تصویرگر همراه هستیم و در ادامه شخصیت هایی که در کتاب و در قالب تصویر دیده ایم به کودکان معرفی می شوند. هنرمندانی که به گونه ای با کانون در ارتباط بوده اند و در آن به خلق اثر پرداخته اند.
مقدمه علیاکبر صادقی برای کتاب «مهمانهای خوانده»
همهچیز بعد از تصویرگری کتاب پهلوان پهلوانان برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز شد. پس از دیدن این کتاب بود که مدیران کانون به این فکر افتادند که چرا ما انیمیشن ایرانی نمیسازیم؟ در آن زمان، هفت ماه از خدمت سربازیام باقی مانده بود. یک روز نامهای به دستم رسید که دعوتنامه همکاری من با کانون بود. با همان لباس سربازی نیروی هوایی به آنجا رفتم. فیروز شیروانلو داستان کوتاهی به من داد و از من خواست اولین فیلم انیمیشن خود را بسازم. من تا آن زمان نه فیلمی ساخته بودم و نه حتی دوربین انیمیشن را از نزدیک دیده بودم. اما جسارتش را داشتم و با این کار، وارد دنیای جدیدی شدم.
یادم است در اولین پروژهام، تلاش کردیم راه رفتن یک شخصیت را فیلمبرداری کنیم، اما چیزی درست پیش نمیرفت. پس به سراغ کتابی از والت دیزنی در کتابخانه کانون رفتم. آن زمان شبها بیدار میماندیم، درباره ایدهها بحث میکردیم، مینوشتیم، طراحی میکردیم. و بالاخره بعد از تلاش فراوان، اولین انیمیشن یعنی “هفت شهر”، ساخته شد. یادم است وقتی فیلم را در سینما نمایش دادیم، انتقادهایی به موسیقیآن وارد شد. چون برای آن از یکی از آثار موسیقی کلاسیک استفاده کرده بودم و در نهایت موسیقی فیلم چندان مورد توجه قرار نگرفت.
اما یک سال بعد، ساخت فیلم گلباران آغاز شد. در کانون، هر روز چیز جدیدی یاد میگرفتیم. به یاد دارم در فیلم سومم «من آنم که»، یک صحنه رقص داشتیم و خودم حرکتها را اجرا میکردم تا همکاران از روی آن طراحی کنند. چنین روندی طی شد تا که انیمیشنسازی در کانون آغاز شد.
کانون پرورش فکری برای من و دیگر هنرمندان، محیطی بود که در آن رشد کردیم؛ فضایی که میشد در آن تجربه کرد، اشتباه کرد، ساخت، خراب کرد و دوباره از نو شروع کرد. کانون جایی بود که کارکردن در آن از سر اجبار نبود، از سر عشق بود.
کانون پرورش فکری به ما فرصتی داد که بدون دغدغههای مالی، روی هنر خود تمرکز کنیم. هنوز هم گاهی کسانی را میبینم که میگویند با دیدن پهلوان پهلوانان بود که تصمیم گرفتند تصویرگر شوند. این یعنی آن عشق و آن کار هنوز هم جریان دارد و تأثیر خودش را میگذارد.
بچههای امروز هم باید کانون و هنرمندانش را بشناسند، چون کانون فقط برای کودکان نبود، برای آینده بود. هنوز هم وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم که چقدر با عشق کار کردیم، چقدر دوست داشتیم، چقدر میخواستیم چیزی تازه خلق کنیم.
شاید همین عشق بود که باعث شد کانون عمری طولانی داشته باشد و همچنان به مسیر خود ادامه دهد؛ با اینکه برخی از هنرمندان پیشگام آن دیگر در میان ما نیستند، اما یاد و تأثیرشان همچنان زنده است، در دل کانون، در آثارش و در خاطرات ما.


























