«نیم شب» نگاهی عجولانه به ماجرایی است که زخم آن بر پیکر جامعه ایران همچنان تازه است و جامعه هنوز از عواقب و تبعات مادی و معنوی آن رنج میبرد. جنگ ۱۲روزه برای مخاطب ایرانی چنان نزدیک و ملموس است که کمترین تأثیر مواجهه با اثری چنین بیرمق، فاقد احساس و بلاتکلیف، چیزی جز سرخوردگی نیست؛ گویی رنج یک ملت به تمسخر گرفته شده است.
قهرمان داستان با بازی احسان منصوری، شخصیتی تلخ، بیروح، پسزننده و غیرسمپاتیک دارد و رابطهی عاشقانهاش با همسرش به هیچوجه همدلیبرانگیز نمیشود. داستانی که میتوانست بر بستری ملتهب و پرتنش شکل بگیرد، به مجموعهای از رفتوآمدهای طولانی و بیاثر تقلیل یافته است. نه مرگی اشک برمیانگیزد و نه تولدی در میانه آتش و خون، لبخندی بر لب مینشاند.
نقش «نازی» با بازی الناز ملک، کارکرد دراماتیکی ندارد و حضوری اضافی و قابلحذف است. مهدویان با این ادعا که نخواسته از سوپراستارها و چهرههای شناختهشده استفاده کند، مجموعهای از بازیگران آماتور یا نابازیگر را به کار گرفته که برخی از آنها بازی هایی ضعیف و تصنعی دارند؛ تا جایی که در بعضی سکانسهای بد اجرا شده، گویی حتی زحمت کات دادن و برداشت مجدد نیز به گروه داده نشده است.
فیلم درباره یکی از بزرگترین رنجهای بشری، یعنی جنگ، و یکی از تکاندهندهترین وقایع ممکن در دل آن، یعنی تخلیه یک بیمارستان ساخته شده، اما کیفیت آن به گونهای است که گویی هدف صرفاً تولید فیلمی درباره جنگ ۱۲روزه و ارائه گزارش به مدیران بالادستی بوده است و اثرگذاری و کیفیت کار به هیچروی در اولویت نبوده است. دوربین روی دستِ سرگردان – امضای بصری مهدویان – نه تنها به ایجاد التهاب کمک نمیکند، بلکه بر آشفتگی اثر میافزاید.
«نیم شب» فیلمی تلفشده و ایدهای واقعی اما حیفشده از کارگردانی است که به نظر میرسد در سالهای اخیر انگیزههای لازم برای خلق اثری ماندگار و باکیفیت را از دست داده، کارگردانی که حتی سکانس بالقوه ملتهب و درخشان، از جنس مجادلههای حاتمیکیایی، یعنی جدل میان نیروی عملیاتی و نیروی امنیتی را به کاریکاتوری کمرمق تبدیل کرده است و از سکانس ملتهب زایمان در فرصت محدود زیر سایه انفجار احتمالی یک شوخی بیمزه ساخته!
نقدها و یادداشتها، صرفاً نظر نویسنده است و سینمای نو مسئولیتی در قبال آن ندارد


























