«سقف»، دومین فیلم ابراهیم امینی، تجربهای نا امید کننده و تا حد زیادی فاجعهآمیز است. پس از «چشمبادومی»، که آن هم با ضعفهای فراوانی مواجه بود، انتظار نمیرفت این اثر چنین سقوط آزاد و بیمبالاتی را نشان دهد.
از نظر فنی، «سقف» فیلمی ضعیف است: موسیقی اغراقآمیز و سرسامآور، بازیهای سطحی و کمجان و فیلمنامهای فاقد انسجام، همگی دست به دست هم دادهاند تا تماشاگر نه تحت تأثیر داستان، بلکه خسته و آشفته و عصبانی شود.
اما بدترین بخش فیلم، محتوای آن است. «سقف» به جای اینکه روایتگر رشادت، صبر و دلاوری ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه باشد، به دستاویزی برای تمسخر مردم و سوءاستفاده از بودجههای دولتی تبدیل شده است. فضای فیلم غیرواقعی و توهینآمیز است و حتی جزئیات ابتدایی تاریخی، مثل شرایط آب و هوایی، رعایت نشدهاند. این نشان میدهد دستاندرکاران غرق در ساختن اثر تخیلی خود بودهاند و کوچکترین توجهی به واقعیتها نکردهاند.
فیلم، از جنگ ۱۲ روزه سوءاستفاده میکند تا قصهای بیرمق و گاه مبتذل را روایت کند. چنین محتوای موهن، هرگز از کسی که واقعاً دغدغه مردم دارد، برنمیآید. هنوز زخم و داغ آن روزها بر پیکر مردم ایران باقی است، و این اثر بیرحمانه این درد را به سخره میگیرد.
اگر مدعیالعمومی در حوزه فرهنگ فعال بود، مدیرانی که از بیتالمال برای تولید چنین آثاری استفاده میکنند، امروز پاسخگو بودند. «سقف» اثری است که نه تنها فاقد ارزش هنری است، بلکه به شعور مردم، بیش از هر چیز، بیاحترامی میکند. سازندگان این اثر یک عذرخواهی بزرگ به خانواده شهدا و آسیبدیدگان جنگ ۱۲ روزه بدهکارند.
نقدها و یادداشتها صرفاً نظر نویسنده است و سینمای نو مسئولیتی در قبال آن ندارد

























