«گیس»، دومین فیلم سینمایی محسن جسور، سراغ سوژهای بکر و کمتر دیدهشده رفته است؛ سوژهای که فارغ از نقاط ضعف و قوت، بهخودیخود به اثر ارزش میبخشد. صنعت پتروشیمی بهعنوان یکی از صنایع مادر و حیاتی کشور، همواره از منظر سینما مغفول مانده و «گیس» نخستین تجربه جدی با محوریت این فضاست. اگر مانند نگارنده، پیوندی شخصی با این صنعت داشته باشید، فیلم را نهفقط تماشا، بلکه زندگی میکنید؛ از اضطراب سکانس آتشسوزی واحد الفین تا اندوهی که تماشاگر را منقبض میکند.
فیلم از دردی منطبق بر زمان سخن میگوید: رنج کارگران بومیِ مناطق محرومی که سهم بزرگی در تولید ثروت ملی دارند اما به حقوق واقعی خود نمیرسند؛ و سرکوب نیروهای متخصص و متعهد در برابر شبکه دلالان و وابستگانشان. «گیس» فیلمی دغدغهمند است، اما نه از نوع جعلی و نمایشی. دغدغهای ریشهدار که از زیست شخصی کارگردان میآید؛ فیلمسازی که فرزند یک کارگر پتروشیمی است و همین نسبت، صداقت و حسننیت اثر را باورپذیر میکند.
از نظر تولید، «گیس» پروژهای پرزحمت و نسبتاً عظیم است و بهویژه در سکانسهای فیلمبرداریشده داخل سایت پتروشیمی، اجرایی قابل قبول دارد. با این حال، نقطهضعف جدی فیلم در بلاتکلیفی آن میان انتخاب روایت و شیوه روایتگری است؛ ضعفی که به پاشنه آشیل اثر تبدیل شده و تعلیق داستان را از بین میبرد. فیلمنامه در مواردی بیدلیل اطلاعات کلیدی را پیشاپیش افشا میکند؛ مشکلی که خوشبختانه با جابهجایی یا حذف چند سکانس و تمهیدات تدوینی، تا حد زیادی قابل اصلاح است. در کنار اینها، انتخاب بهنوش طباطبایی برای نقش اول زن، انتخاب موفقی به نظر نمیرسد.
در مجموع، «گیس» اثری قابل احترام است؛ فیلمی که جسارت پرداختن به ژانرها و فضاهای کمتر تجربهشده را دارد و میتواند نشانهای امیدوارکننده برای متنوعتر شدن سبد تولید و اکران سینمای ایران باشد.
نقدها و یادداشتها صرفاً نظر نویسنده است و سینمای نو مسئولیتی در قبال آن ندارد

























