بابک خواجهپاشا با هر دو فیلم قبلی خود، یعنی «در آغوش درخت» و «آبی روشن»، دغدغههای انسانیاش، بهویژه پیرامون کودکان، را نشان داده و «سرزمین فرشتهها» نیز در امتداد همان مسیر قرار میگیرد. فیلم روایتگر گرسنگی کودکان غزه است. قیاس فیلم با «بازمانده» به کارگردانی مرحوم سیفالله داد، به دلیل حضور تهیهکننده مشترک، منوچهر محمدی، سطح انتظارات را بالا برده بود؛ انتظاری که متأسفانه برآورده نمیشود.
«سرزمین فرشتهها» میتوانست روایتی با ساختار سفر قهرمان یا فیلمی شبهجادهای باشد؛ زنی که ناچار است مسیری را بههمراه چند کودک گرسنه طی کند. مسیری که نیمهکاره رها میشود و فیلم خود را در حصار خردهپیرنگهایی محصور میکند که برخی از آنها بهتدریج تکراری میشوند. ماجرای تکرارشونده غذا نخوردن کودکان، از دست رفتن غذایی که بهزحمت و مشقت تهیه شده و کلکلهای مداوم زن با پسربچهی قلدر، از جایی به بعد خستهکننده میشود. داستان گویی میلی به پیشرفتن و حرکت و به سرانجام رسیدن ندارد.
قصه بهدلیل نبود یک خط داستانی منسجم و غلبه روایت خردهپیرنگی، بهگونهای پیش میرود که گویی میتوانست بهراحتی از هفتم اکتبر آغاز شود و تا آتشبس بیوقفه ادامه یابد. با این حال، فیلم حتی از خردهپیرنگهای مهم خود، مانند پسربچه مبتلا به سرطان، کانسپت شهربازی یا ایده مینهای کارگذاشته شده، به شکلی دراماتیک و اثرگذار استفاده نمیکند و اغلب آنها را یا رها میکند یا بهسادگی از کنارشان میگذرد.
«سرزمین فرشتهها» با وجود تلاش و زحمت بسیار و غیرقابلانکار، به هیچوجه قابل مقایسه با «بازمانده» نیست و فاقد همان میزان اثرگذاری بر مخاطب است. فیلم در نهایت به کارتپستالی زیبا و کمی سانتیمانتال بدل میشود؛ هرچند با این توصیف نمیتوان از فیلمبرداری درخشان علیرضا برازنده چشمپوشی کرد. قضاوت دربارهی میزان ماندگاری اثر را اما باید به گذر زمان سپرد
نقدها و یادداشتها، صرفاً نظر نویسنده است و سینمای نو مسئولیتی در قبال آن ندارد

























