«اسکورت» در مقام فیلم دوم یوسف حاتمیکیا، بیتردید گامی رو به جلو نسبت به فیلم اول او، یعنی «شب طلایی» است. در «شب طلایی»، کارگردان وارد جهانی شده بود که بهنظر میرسید تعلق چندانی به آن ندارد و فاصله او با جهان اثر بهوضوح قابل مشاهده بود؛ گویی از موضعی بیرونی و قضاوتگرانه به شخصیتها نگاه میکرد. «اسکورت» خوشبختانه از این منظر فیلم متعادلتری است و کارگردان در سطح جهان داستانش ایستاده و با آن همراه میشود.
فیلم از نظر کارگردانی و اجرای سکانسهای دشوار تعقیبوگریز قابلتحسین است. با این حال، هرجا روایت از پرداخت و گسترش بازمیماند، فیلم به تکنیک متوسل میشود و درست در لحظاتی که ریتم در آستانه افت قرار میگیرد، سکانسهای اکشن و تعقیبوگریز وظیفه نگهداشتن مخاطب را بر عهده میگیرند؛ رویکردی که اگرچه مؤثر است، اما جای خالی پرداخت داستانی را پنهان نمیکند.
موضوع فیلم درباره شوتیهای قاچاقبر است؛ سوژهای بکر و جذاب. نقطه ضعف اصلی فیلم اما آنجاست که فیلمنامه چنان مجذوب خودِ سوژه میشود که در همان سطح باقی میماند و به لایه دوم یا زیرمتن نمیرسد. چند دیالوگ شعاری در بخشهای پایانی قرار است بار معنایی اثر را به دوش بکشند، اما نه عمق میسازند و نه مخاطب را از نظر احساسی درگیر میکنند.
امیر جدیدی، با وجود نامشخص بودن انگیزههای شخصیتش برای مخاطب، نقطه قوت فیلم است و با بازی روان و طنازی خاص خود، تماشاگر را همراه میکند. در مقابل، هدی زینالعابدین با آن چهره شیک و شهری، تنها با یک سکانس لهجهدار بوشهری نمیتواند نماینده و تصویرگر طبقهای باشد که فیلم مدعی روایت آن است. با تمام این اوصاف، به نظر میرسد «اسکورت» بتواند در گیشه موفق باشد و بهویژه نظر نسل جوان را جلب کند.
نقدها و یادداشتها صرفاً نظر نویسنده است و سینمای نو مسئولیتی در قبال آن ندارد






















