به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سینمای نو و به نقل از روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، رامتین شهبازی در ابتدای برنامه گفت: فیلمی که امروز به تماشای آن نشستیم، «خاک زخمی» به کارگردانی مصطفی شوقی بود؛ اثری تأثیرگذار که نکات و موضوعات مهمی را مطرح میکند. همان طور که در جلسات پیشین درباره «اکوسینما» و سینمای زیستمحیطی صحبت کرده بودیم، گستره سینمای زیستمحیطی بسیار وسیع است و روزبهروز نیز بر ابعاد آن افزوده میشود. اساساً هنر زیستمحیطی یا «اکوآرت» از مباحث نسبتاً جدید در جهان است و حتی مبانی نظری آن نیز هنوز در ایران بهاندازه کافی ترجمه و بررسی نشده است.از آنجا که این حوزه با تحولات و اتفاقات مختلفی در ارتباط است، طبیعی است که موضوعات آن نیز گسترش پیدا کند. یکی از تلخترین این موضوعات، تأثیر بمبها و تجهیزات نظامی بر محیط زیست است. این تجهیزات، علاوه بر تخریب مستقیم، پیامدهایی زیستمحیطی دارند که حتی برنامهریزی برای دوران پس از جنگ را نیز تحت تأثیر قرار میدهند. این آسیبها تنها به زندگی انسانها محدود نمیشوند، بلکه چرخه حیات گیاهان و حیوانات را نیز مختل میکنند.
وی افزود: همانطور که در فیلم آقای شوقی و پژوهشهای خانم دکتر اصفهانی مشاهده کردیم، این آسیبها ابعاد گستردهای دارند. از چند منظر میتوان به اهمیت این فیلم پرداخت. نخست اینکه «خاک زخمی» را میتوان اثری پرتره دانست که به خانم دکتر اصفهانی، پژوهشگر این جنایت جنگی، میپردازد. از سوی دیگر، موضوع پژوهشهای ایشان در بستر سینمای زیستمحیطی قرار میگیرد و از این منظر نیز فیلم اهمیت دارد. خوشحالم که شاهد اثری در حوزه اکوسینما بودیم که در کنار پرداختن به موضوع جنایت جنگی، به پیامدهای زیستمحیطی آن نیز توجه کرده است.
مصطفی شوقی کارگردان این مستند پس از تشکر از مخاطبان، در رابطه با انتخاب سوژه گفت: در واقع پیش از آنکه به خانم دکتر اصفهانی برسیم، با خود سوژه آشنا شده بودیم. من سال ۲۰۰۳، بهعنوان روزنامهنگار و خبرنگار به جنگ عراق رفتم و از همان زمان با مسئله جنگ و پیامدهای آن آشنا شدم. به شکل عجیبی، این موضوع در تمام این سالها با من همراه بوده است و از سال ۲۰۰۳ تاکنون، تقریباً تمام بحرانهای خاورمیانه را از نزدیک دیدهام و ویرانیها و پیامدهای جنگ همواره بخشی از تجربه و دغدغه من بودهاند. در سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵، زمانی که در عراق حضور داشتم، با مسئله تولد نوزادان دارای ناهنجاریهای مادرزادی مواجه شدم؛ موضوعی که در این فیلم نیز به آن اشاره شده است. در این زمینه پژوهشهای متعددی انجام دادم و برخی از این اتفاقات را از نزدیک مشاهده کردم. برای مثال، در بغداد و بهویژه فلوجه، جنایتهای متعددی رخ داد. در اواخر سال ۲۰۰۳ و اوایل ۲۰۰۴، بمبارانهای گستردهای با استفاده از مهمات حاوی اورانیوم ضعیفشده در منطقه صنعتی فلوجه انجام شد.
وی افزود: در گفتوگو با دوستانم، به مقالهای از مژگان صوابی اصفهانی درباره آن سالهای عراق رسیدم. ایشان ساکن ایالت میشیگان آمریکا و پژوهشگر رسمی حوزه محیط زیست در دانشگاه میشیگان هستند، در سفر ایشان به تهران با یکدیگر ملاقات کردیم. احساس کردم از نظر فکری و دغدغههای پژوهشی به هم نزدیک هستیم. اطلاعات و یافتههایمان را با یکدیگر به اشتراک گذاشتیم و ایشان مقالهای را که در فیلم نیز مشاهده میکنید، در اختیارم قرار دادند. مطالعه این مقاله باعث شد اطلاعاتم در این زمینه دقیقتر شود. در آن سالها، فعالیتهای فیلمسازی متعددی در عراق داشتم و در ابتدا قرار بود موضوع فیلم به ماجرای فلوجه اختصاص پیدا کند؛ اما با وقوع حوادث لبنان، ما نیز در این کشور حضور داشتیم. به همین دلیل، از خانم دکتر اصفهانی درخواست کردیم در صورت امکان به لبنان بیایند؛ زیرا تصور میکردیم در منطقهای که سیدحسن نصرالله هدف حمله قرار گرفت، احتمال استفاده از اورانیوم ضعیفشده وجود دارد. ایشان ظرف حدود سه روز از میشیگان خود را به بیروت رساندند و در آنجا نمونهبرداری از خاک انجام دادیم. نمونهها را با دشواری از لبنان خارج کردیم و پس از انتقال به ایران، از ایران به آمریکا و سپس به کانادا فرستادیم تا در چند آزمایشگاه مورد بررسی قرار گیرند. نمونه گیری بیروت با نمونههایی از کشور خودمان تبدیل به یک مقاله علمی شد که در حال حاضر نیز ثبت شده و در انتطار انتشار است.
این کارگردان در خصوص مسائل مطرح شده در فیلم گفت: آمدن خانم دکتر به تهران با جنگ ۱۲روزه همزمان شد. واقعیت این است که در ابتدا قصد نداشتیم وارد موضوع جنگ ۱۲روزه شویم؛ اما معتقدیم در جریان جنگ ۱۲روزه و همچنین جنگ ۴۰روزه، در تهران و برخی مناطق دیگر ایران، از بمبها و مهماتی استفاده شده که حاوی مواد سمی بودهاند. ترکیب این مواد با اورانیوم ضعیفشده، ابعاد فنی و شیمیایی پیچیدهتری به مسئله میدهد. به همین دلیل، درخواست کردیم سازمان حفاظت محیط زیست نیز بهعنوان بخشی از مستندسازی این اتفاقات، نمونهبرداریهای لازم را انجام دهد. همانطور که از مناطق آسیبدیده مستندسازی میشود، بررسی آثار زیستمحیطی این حملات نیز ضروری است. ممکن است چنین بررسیهایی انجام شده باشد، اما اگر انجام شده، لازم است نتایج آن بهصورت عمومی اعلام شود. با توجه به اینکه استفاده از چنین تسلیحاتی دستکم از سال ۱۹۹۱ تاکنون در شیوههای نظامی آمریکا و متحدانش سابقه داشته است، بررسی این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند. در افغانستان نیز از بمبهای حاوی مواد سمی استفاده شده و در سوریه و لبنان مواردی از استفاده از فسفر سفید گزارش شده است. همچنین در فلوجه، استفاده از بمبهای خوشهای مستند شده است.
وی در ادامه گفت: در ایران نیز باید چنین بررسیهایی انجام شود. اگر این اقدامات صورت گرفته است، ضروری است نتایج آن در آزمایشگاههای معتبر و با روشهای علمی مشابه آنچه تلاش کردیم در فیلم نشان دهیم، مورد بررسی و انتشار قرار گیرد. در مجموع، این فیلم تلاشی برای ثبت بخشی از یک ماجرای گسترده است. البته نمیتوانم آن را نتیجه کامل تحقیقات خانم دکتر اصفهانی بدانم؛ زیرا معتقدم دامنه پژوهشهای ایشان بسیار گستردهتر از موضوعی است که در این فیلم به آن پرداختهایم. آنچه برای من اهمیت داشت، این بود که فیلم بتواند به یک مقاله علمی منجر شود و خوشبختانه این اتفاق رخ داده است. البته مسیر رسیدن به این مرحله دشوار واقعا بود.
مصطفی شوقی در ازتباط با بخش پرتره اثر گفت: من و خانم اصفهانی پیش از سفر، دیدارهای رسمی متعددی با یکدیگر داشتیم؛ اما وقتی با یکدیگر سفر میکنید، ابعاد دیگری از شخصیت افراد برایتان آشکار میشود. زمانی که ایشان به بیروت آمدند، شخصیت وی برای ما بسیار جذاب بود. مثل بسیاری از افراد، کنجکاو شدم درباره زندگیشان بیشتر بدانم. ایشان زندگی پرفرازونشیبی داشتهاند. اولا در خانوادهای بسیار فرهیخته بزرگ شدهاند. پدرشان پزشک و مادرشان معلم زبان فرانسه بوده است. فضای خانهشان هنوز حالوهوای دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ را حفظ کرده است .ایشان پیش از انقلاب به آمریکا رفته و مدتی در آنجا معلم بودهاند. همچنین سه یا چهار سال در شهر بیتالمقدس و در فلسطین تدریس کردهاند. به همین دلیل، جامعه فلسطینی را از نزدیک میشناسند و برخلاف بسیاری از ما، تجربه زیسته مستقیمی در ارتباط با این جامعه دارند. به نظرم شخصیت بسیار برجسته و قابلتوجهی دارند.البته در فیلم به دلیل برخی ملاحظات نتوانستم وارد تمام جزئیات زندگی شخصی ایشان شوم؛ اما علاقه داشتم مخاطبان با انسانی که چنین پژوهش مهمی را دنبال میکند، بیشتر آشنا شوند. بنابراین از مقطعی به بعد، معرفی شخصیت خانم دکتر به یکی از دغدغههای شخصی من در ساخت فیلم تبدیل شد، انسانی جستوجوگر که در تمام زندگی خود این ویژگی را حفظ کرده و اکنون چنین مسیری را دنبال میکند. میپذیرم که پرداختن به زندگی ایشان ممکن است تا حدودی مخاطب را از موضوع اصلی دور کند، اما تلاش کردم با بازگشتهای مکرر به مسئله اصلی، این دو وجه را در کنار یکدیگر پیش ببرم.
این کارگردان و تهیهکننده با اشاره به نیاز و ضرورت تمهیداتی برای آینده گفت: از سوی دیگر، بخشی از فیلم که در آن به مناطق آسیبدیده در ایران میرویم و محل وقوع حملات را مشاهده میکنیم، به نظرم اهمیت ویژهای دارد. این بخش نشان میدهد که موضوع فقط به اتفاقات لبنان محدود نمیشود و بررسی آثار احتمالی این حملات در ایران نیز ضروری است. همچنان معتقدم سازمان حفاظت محیط زیست ایران باید مناطق بمبارانشده، بهویژه محدوده خیابان خیابان رسالت و جاجرود، میناب و… را بررسی کند. به اعتقاد من، در برخی نقاط تهران نیز حتماً باید آزمایشهای لازم انجام شود. البته اینها دیدگاههای شخصی من است و تأکید میکنم که موضوع باید از نظر علمی بررسی شود. قصد ندارم موجب نگرانی کسی شوم اما ما در جریان پژوهشهای خود به نتایجی درباره تهران رسیدیم، اما چون نمیخواستیم موجب نگرانی مخاطبان شویم و هنوز آزمایشهای لازم به نتیجه قطعی نرسیده بود، این بخش را از فیلم حذف کردم. آنچه برای من بهعنوان مستندساز اهمیت داشت، ایجاد تلنگری ذهنی در جامعه خودمان بود. میخواستم موضوع مطرح شود و از طریق برنامهها و فرصتهایی که پیرامون فیلم شکل میگیرد، از جمله همین نشست و نمایش آن در آنتالیا و ترکیه، توجه بیشتری به این مسئله جلب شود.
مژگان صوابی اصفهانی که از طریق تله کنفرانس در برنامه شرکت کرد در خصوص روند انتشار این مقاله گفت: ما در ابتدا مقاله را برای دو نشریه ارسال کردیم، اما هر دو اعلام کردند که موضوع مقاله در حوزه تخصصی آنها قرار نمیگیرد. البته به نظر من این پاسخ تا حدودی بهانه بود، با این حال، ما را به نشریه سومی معرفی کردند که اکنون مقاله در مراحل پایانی بازبینی آن قرار دارد. شش داور مقاله را بررسی کردند و نظرات و بازخوردهای خود را برای ما فرستادند. ما نیز پیشنهادهای مطرحشده را در مقاله اعمال کردیم، مثلا برای تکمیل اطلاعات مربوط به آزمایشگاههایی که نمونهها در آنها بررسی شده بودند، به اطلاعات بیشتری نیاز داشتند. این آزمایشها در سه یا چهار آزمایشگاه مختلف انجام شده بود و هماهنگی با این مراکز برای دریافت اطلاعات موردنیاز داوران، مدتی زمان برد. در حال حاضر، مقاله در مراحل پایانی بررسی قرار دارد و باید تا شانزدهم نوامبر، نسخه نهایی را ارسال کنیم. بسیار امیدوارم که این بار مقاله بدون مشکل منتشر شود؛ زیرا تهیه آن واقعاً دشوار بود. با این حال، توانستیم به تمام پرسشها و ابهاماتی که در جریان داوری مطرح شد، پاسخ دهیم.
این پژوهشگر در خصوص امکان انتشار این مقاله به صورت یک کتاب گفت: رسانههایی مانند الجزیره نیز با ما مصاحبه کردهاند و اطلاعات این پژوهش در اختیار آنها قرار دارد. به هر حال، این اطلاعات در حال حاضر در فضای اینترنت و محافل علمی در گردش است و برخی از این محافل میدانند که در مناطقی از بیروت که اسرائیل آنها را بمباران کرده، آثاری از اورانیوم فرسوده پیدا کردهایم. البته راههای دیگری نیز برای انتشار نتایج وجود دارد؛ برای مثال، میتوان یک نشست خبری یا کنفرانس رسانهای برگزار کرد و خبرنگاران را دعوت کرد تا اطلاعات و یافتههای پژوهش در اختیار آنها قرار گیرد. من معتقدم در این مرحله دیگر نمیتوانند این مقاله را نادیده بگیرند. البته در بسیاری از موارد، نشریات علمی با به تعویق انداختن روند بررسی، مقالات را معطل میکنند تا زمان بگذرد. این اتفاق برای ما نیز افتاده است؛ اما در نهایت امیدوارم ناچار به انتشار مقاله شوند. مقالات من همواره با دشواری زیادی در نشریات علمی پذیرفته شدهاند. معمولاً دلایل مختلفی مطرح میکنند؛ از جمله اینکه مقاله با موضوع نشریه تناسب ندارد یا تعداد نمونهها کافی نیست. در حالی که وقتی منطقهای زیر بمباران قرار دارد، طبیعتاً امکان جمعآوری بیش از ۱۰ نمونه وجود ندارد. این محدودیتها را نمیتوان نادیده گرفت. گاهی نیز با واکنشهایی روبهرو میشویم که آشکارا جنبه سیاسی دارند. برای مثال، یکی از داوران به من گفت نقشهای که در مقاله منتشر کردهاید، جعلی است؛ زیرا در آن، منطقهای که اکنون اسرائیل نامیده میشود، با عنوان فلسطین مشخص شده است. او این موضوع را دروغپراکنی دانسته و خواستار رد مقاله شده بود.























